| |

حمید سمندریان

در سی‌وسه‌سالگی، در کلاس‌های بازیگری استاد حمید سمندریان، احساس کردم دوباره متولد شده‌ام.

آن روزها فقط آغاز یادگیری بازیگری نبود؛ آغاز کشف دوباره بخشی از هویتم بود. اگر محمدرضا تا آن روز با فناوری، مدیریت و ساختن شناخته می‌شد، آنجا «سهیل سخاور» متولد شد؛ شخصیتی که با هنر، روایت و احساس نفس می‌کشید.

بازگشت به بخشی از خودم

نزدیک به بیست سال، بخشی از وجودم که به هنر تعلق داشت، در سکوت ماند؛ نه اینکه از بین رفته باشد، فقط زیر لایه‌های مسئولیت، کار، ساختن محصول و دغدغه‌های روزمره پنهان شده بود.

در تمام این سال‌ها، ذهنم مشغول حل مسئله، توسعه فناوری و ساختن تیم‌ها بود، اما همیشه احساس می‌کردم چیزی در درونم منتظر فرصتی برای دیده شدن است.

تا اینکه روزی به این نتیجه رسیدم که وقتش رسیده این بخش فراموش‌شده را به دنیای واقعی بیاورم.

این بازگشت، با نوشتن آغاز شد.

اولین قدم‌ها را با داستان کوتاه برداشتم؛ داستان‌هایی که سال‌ها در ذهنم زندگی می‌کردند اما هرگز روی کاغذ نیامده بودند. بعد از آن، نوشتن فیلم‌نامه‌های کوتاه را شروع کردم؛ جایی که توانستم روایت، تصویر و احساس را کنار هم قرار دهم.

برای من، نوشتن فقط خلق یک داستان نیست؛ راهی است برای شناخت خودم، ثبت تجربه‌ها و نگاه دوباره به جهان.

شاید سال‌ها از هنر فاصله گرفته بودم، اما امروز احساس می‌کنم دوباره به بخشی از هویتم رسیده‌ام؛ بخشی که همیشه در من وجود داشت و فقط منتظر زمان مناسبی بود تا دوباره نفس بکشد.

استاد حمید سمندریان

بعضی آدم‌ها فقط درس نمی‌دهند؛ آن‌ها نگاه کردن را یاد می‌دهند.

استاد حمید سمندریان از همان انسان‌های کم‌نظیر بود. کسی که مسیر زندگی‌اش از مهندسی آغاز شد، اما شور و عشق به تئاتر او را به یکی از بزرگ‌ترین استادان بازیگری و کارگردانی ایران تبدیل کرد. او پس از تحصیل در رشته مهندسی در آلمان، راه خود را به سوی هنر تغییر داد و سال‌ها دانش بازیگری و کارگردانی را به صورت آکادمیک آموخت. سپس به ایران بازگشت و عمر خود را وقف آموزش، ترجمه، کارگردانی و پرورش نسل‌های مختلف بازیگران و کارگردانان کرد.

برای من، کلاس‌های استاد سمندریان فقط یک آموزشگاه بازیگری نبود؛ جایی بود که یاد گرفتم هنر، پیش از آنکه روی صحنه شکل بگیرد، باید در درون انسان متولد شود.

در سی‌وسه‌سالگی، در همان کلاس‌ها بود که احساس کردم دوباره متولد شده‌ام؛ گویی بخشی از وجودم که سال‌ها در سکوت مانده بود، دوباره فرصت نفس کشیدن پیدا کرد. اگر امروز می‌نویسم، داستان خلق می‌کنم و به جهان از دریچه روایت نگاه می‌کنم، بخشی از این نگاه را مدیون آن روزها و آن استاد بزرگ هستم.

یاد و نام استاد حمید سمندریان، که زندگی خود را وقف اعتلای تئاتر ایران و پرورش هنرمندان این سرزمین کرد، همواره در دل شاگردانش زنده خواهد ماند.

روحش شاد و یادش جاودان.

نوشته‌های مشابه