روز سوم من تصمیم به درست کردن یه رقص نور گرفتم رقص نوری که تمام اجزای اون رو چراغ های ال ای دی گرفته بود ،
خازن و برد آماده مهران کیت
خیلی چالش سختی بود که بتونم با هویه کار کنم ، کهههههههه اولین بازدارنده جلوم رو گرفت ، پسر همسایه بغلی که میگفت تو اصلا با هویه نمیتونی کارکنی دستت میسوزه من میدونم باهاش کار کنی مطمعن باش که دیگه همه زندگیتون رو میسوزونی و…
من یه حسی بهم میگفت بهش بگو دوست عزیز ساکت ، هنوز دقیقا موقعیتش هم یادمه نشسته بود لبه باغچه و من ایستاده بودم و داشتم خیلی با تیپ عاقلانه صحبت میکرد ،
انگار از اون موقع تا حالا که بالغ بر ۲۲ سال میگذره ، هر روز چهره هایی شبیه به اون رو میبینم انگار این جور افکار و صورت ها تکرار شونده هستند و بسیار سمی و کشنده ،
من اون دوستمون رو خیلی کم میبینم ولی الان هم که من رو میبینه هنوز توی همون حال و هواهاست ، هنوزم چهره عاقل رو داره و هنوز هم فکر میکنه خیلی میدونه ،
بازدارنده بودن چیز خطرناکی نیست ، سمی بودن خطرناک هستش
حواسمون باشه که کنار دوستانی که میخان موضوعی رو کشف کنند سمی نباشیم ، اگر دلیلی برای بازدارنده گی داریم که اون رو از خطر نجات میده ، سریع انجامش بدیم ولی اگه حس میکنیم توی دلمون یه حسادت بشدت داره غلیان میکنه ، بهتره که حسمون رو خاموش کنیم و یه گوشه نظاره گر باشیم و شاید مکان رو ترک کنیم بهتر باشه 🙂
پانوشت : برگرفته از سایت مهرام کیت
http://www.mahramkit.com/product_info.php/products_id/23/pname/%D9%85%D8%AB%D9%84%D8%AB-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C
جذاب هستش که هنوز هم مهران کیت داره تولید میکنه دقیقا همون رو که اسباب بازی من بود توی اون سالها
پا نوشت دوم :
رمانی که به موضوع بازدارنده بودن (مهار یا کنترل) در کنار اصول اخلاقی و انسانی پرداخته و از حسادت دور باشد، “کیمیاگر” اثر پائولو کوئیلو است.
این کتاب داستان پسری به نام سانتیاگو را روایت میکند که برای یافتن گنجی ارزشمند سفری معنوی و پر از درسهای زندگی را آغاز میکند. در طول مسیر، سانتیاگو با چالشهایی روبرو میشود که نیازمند بازدارندگی و خودکنترلی است، اما این اصول از انگیزههای منفی مانند حسادت ناشی نمیشوند، بلکه از درک درست از مسیر و اهداف زندگی سرچشمه میگیرند.
این کتاب به شما کمک میکند تا مفاهیمی چون کنترل رفتار، شناخت ارزشهای واقعی و پرهیز از افکار منفی را بهتر درک کنید.