من بعد از اینکه یاد گرفتم با الفبا دوست باشم با عنوانی به اسم سرمشق
معضل بعدیم شروع شد
نکنه برم مدرسه نتونم تعامل بگیرم با آدمهای عجیب و غریب بیرون از خونه ، من تا اون موقع از خونه بیرون نرفته بودم زیاد ( رفته بودم ولی در حد مهمانی هایی که کلا چیزی ازشون سر در نمیاوردم مگه اینکه برم ببینم آدمهای جدید چی میگن و چی میخورن )
خودم تنها نرفته بودم همیشه یه دفاعی به اسم مادر و پدر کنارم بودن که تلاش میکردن با مردم صحبت کنم نه اینکه ازشون سوالات سخت بپرس 🙂
حالا قرار خودم باشم و بچه های مدرسه یکم سخته نه ؟
آره سخته ولی اون موقع بود که یاد گرفتم SOftSKILL
چی هست و چیکار میکنه
البته نه به این اندازه ولی یاد گرفتم باید آورم فعلا یه گوشه بشینم و دست به چیزی نزنم حتی پریز دیوار که زده بود بیرون و موقعیت خوبی بود که سیم های پشتش رو چک کنم که واقعا کار میکنه یا نه یا اصلا این موضوع برای کسی مهم هست که کار میکنه یا نه؟
البته که نه وگرنه ولش نمیکردن که من این اندازه محوش شده بودم
خداروشکر روز اول مدرسه گذشت و اتفاق بدی نیفتاد
حالا میتونم برم خونه و تست هام رو شروع کنم روی قایق چوبی که پدرم برام ساخته بود و هنوز آرمیچر توی آب میسوخت وهرکاری میکردم روشن نمیموند انجام بدم و …
شاید باورتون نشه ولی ساعت ها سره این موضوع درگیر بودم که چجوری یه سیستمی پیاده کنم که قایق چوبی روی آب شروع به حرکت کنه و تمام تلاشمو میکردم که با استفاده اضافات رادیو و بی سیم و لوازم الکترونیکی که داشتم درستش کنم ولی نمیشد ،
و دقیقا بعد از ۳۰ سال فهمیدم که چرا کار نمیکرد بزرگوار
آرررهه مشکل از رسانا بودن آب بود
یافتم باید ضد آبش میکردم سیم کشیش رو
حالا قایقم کووو؟
و متاسفانه اگر هم پیداش کنم خیلی کم وقت دارم که بخام بشینم و درستش کنم انقدر سرمو شلوغ کردم با محصولاتی که دیگه به اون اندازه فیزیکی نیستند ،
حل مساله و سافت اسکیل همیشه میتونن قدرت تحلیل و رفع مشکل رو زیاد کنند.
دوتا بال همیشگی یک مدیر باید و باید حل مساله باشه .
یا نقل قول کوتاه :
“هیچ چیزی در دنیا نمیتواند شما را متوقف کند، مگر خودتان. تنها محدودیتهای شما، محدودیتهایی هستند که خودتان برای خودتان میسازید.”