همیشه قطب مخالف هست که سازنده است !
داشتم برای دیزاینرمون توضیح میدادم که تو چرا نباید دوتا جاب پوزشین مخالف و غیر هم روند رو توی یک پروژه داشته باشی که متوجه عمق ماجرا بشه یادم اومدکه همیشه در همه امور از موارد فیزیک و یا علوم دیگه از جمله شیمی و موارد طبیعی و غیر طبیعی همیشه نقاط روبروی هم هستند که حرکت را ایجاد میکنند ،
قوه محرکه : فاز و نول ( مثبت ، منفی )
درب ورودی و یا خروجی : قفل و کلید
خانواده : مرد و زن
بسیار مثال هست که میشه بیشمار از این مدل رو پیدا کرد ،
این موضوع نشان دهنده این است که باید در مسیر مخالف جنس خودمون برنامه ایی برای رشد داشته باشیم و یا برای تولید محصول ،
مدیر محصول دقیقا جای خودش و دیزاینر جای خودش بشینه ، اگر ما میتونیم و یا اگر توانایی این رو داریم که با خودمون درست مخالفت بکنیم و درست و سازنده تولید کنیم ، پس ما برگ برنده ارتش یک نفره رو داریم !
ولی اگر ما همچنان درگیر این هستیم که خودمون رو قانع کنیم که این مسیر درست هست و جلوی خودمون رو نمیتونیم بگیریم باید بیخیال یک نفره کار کردن بشیم و شروع کنیم به دوست و همکار پیدا کنیم که برای منافع خودش توی تیم درست مذاکره و توانایی قانع سازی درستی هم داشته باشه .
پانوشت : اگر ما میتونیم مخالفت سازنده و مدل مذاکره سازنده داشته باشیم ، ما هم به رشد تیم کمک کردیم و هم به رشد خودمون ولی اگر نمیتونیم این مدل رو درست رعایت کنیم و به مدل خودمون هنوز کامل واقف نشدیم و متاسفانه هنوز با همون افکار دوران کودکی خودمون قدمون بلند شده ، بهتره از قبل هر اقدامی یکم سافت اسکیل ( بهتون بوکاپو رو پیشنهادمیکنم ) بسازیم قبل از اینکه تیم شروع کنه به ساختن ما
و اگرسافت اسکیل درستمون رو ساخته بودیم ،حالا وقتشه ورود کنیم و مذاکرات سازنده مون رو در رابطه با پروژه هامون به دوستامون بدیم و نقطه نظراتمون رو با اون دوستامون سازنده در میون بذاریم
کتابی که میخام معرفی کنم بهتون بیشتر بدرد همکاران عزیزم در مدیریت محصول میخوره :
یک کتاب مناسب برای درک این موضوعات، “The Opposable Mind: How Successful Leaders Win Through Integrative Thinking” نوشته راجر مارتین است. این کتاب به بررسی این میپردازد که چگونه رهبران موفق بهجای انتخاب یکی از گزینههای متضاد، راهحلهای جدیدی را از تلفیق دو دیدگاه متناقض ایجاد میکنند.
در این کتاب، مفهوم تفکر یکپارچه بررسی میشود و نشان میدهد چگونه تضادهای ظاهری میتوانند به یک موتور محرکه برای خلاقیت و پیشرفت تبدیل شوند. این ایده دقیقاً با مفهومی که شما از تعادل بین نیروهای مخالف و نقش آنها در حرکت و تحول مطرح کردید، همراستا است.