تست آرمیچر و چراغ های اسباب بازی با برق شهری!!

کم کم داشتم با برق‌آشنا میشدم با چیزی که واقعا نحوه اتصالاتش و نحوه رساندنش به مصرف کننده برام بسیار جذاب بود ، فهمیدم که چراغ یک و نیم ولت اسباب بازی با برق ۲۲۰ ولت کار نمیکنه البته با این مدل متوجه شدم که پرت شدم ۱ متر اون ور تر از پریز برق و خدا دوستم داشت اون روز جرقه ایی تازه توی دهنم زده شد اینکه الان وقتشه مسیر های تازه ایی رو پیدا کنم برای ارتباطات تلفنی و بعدش متوجه شدم که با سه راهی نمیشه سه تا تلفن رو به یه خط وصل کرد و سه تا بوق گرفت !!

اصلا سه راهی این کار و انجام نمیده چون توی پست تلفن سره خطمون به دلیل کشیدن آمپر بالا اختلال ایجاد و چند لحظه از مدار خارج شد ، نگو چیزی که من دنبالش بودم درست کردن داخلی بین تلفن ها بوده ، البته که صدای همو وسط صحبت کردن میشنویدیم ولی متاسفانه نمیشد این کارو انجامش داد ، تقریبا ۸ ساله بودم که تصمیم گرفتم اصولی به مسیر اصلی پیاده سازی ارتباطات تلفنی برم چون برق یکم من رو ترسونده بود و کلا ارتباطات صوتی برام جذاب تر بوده تا ارتباطات برق رسانی

و دنبال سیستم انتقال صوت بین دو تا لیوان پلاستیکی بودم با یک نخ مابین این دو خیلی ذوق زده شدم وقتی واقعا با کاموا مشکلمون حل شد البته چندسالی هست که دیگه دوستمو که باهاش تست کردم ندیدم ولی تونستیم صدا رو انتقال بدیم و خیلی هم موفقیت آمیز بود …

همه این روزها گذشت و زمانی رسید که اولین بی سیم رو از پسر عمه ام هدیه گرفتم !!

بی سیمی که میشد تا شعاع ۵۰ متر باهاش ارتباط گرفت !!

واقعا برای خودش نقطه عطف بود چون من رو با برد های ارسال دیتا آشنا کرد و به دنبال ارتباطات رادیویی افتاد و با مهران کیت آشنا شدم ….

همه این اتفاقات رو مدیون روزهایی هستم که اصلا از ریسک کردن نترسیدم

البته خیلی کوچیک تر از این بودم که بخام بترسم ولی سعی کردم بی پروا باشم 🙂

کلید الاکلنگی

ایشون هم که جدیدا باهاش آشنا شدم بشدت من رو به وجد آورده “The Boy Who Harnessed the Wind” نوشته ویلیام کامکوامبا (William Kamkwamba)

این کتاب، داستان واقعی پسر نوجوانی را روایت می‌کند که در مالاوی به کمک منابع محدود و خلاقیت خود، یک توربین بادی می‌سازد. کتاب با زبانی ساده، جنبه‌های خلاقانه و تجربی علم را نشان می‌دهد و تجربه یادگیری، تلاش، و کنجکاوی را به‌خوبی منتقل می‌کند.

نوشته‌های مشابه